معين الدين نطنزى

152

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

كرده شده است . جمال لوك را كه در قطع طرق تا امروز ضرب المثل است بگرفت و از آن حركت مستحسن درگاه ابو سعيد خان شد ، چنان كه قصبهء ميبد را به اقطاع بستد و روز به روز از نتيجهء رشد و كفايت جبلى قوى مىشد تا به جائى رسيد كه چند كرت ، شيخ ابو اسحق انجوى به قصد او برخاست و به جائى نرسيد . عاقبت الامر محمد مظفر با لشكر تمام از كرمان بيامد و در سر پل فسا ، با امير شيخ مصاف داد و او را بشكست . امير شيخ مدّت دو ماه در شيراز محصور شد . چون كار به حصحص رسيد و رعايا از قوت به تنگ آمدند رئيس عمر موردستانى در خفيه ، محمد بن مظفر را بخواند تا كار شهر بسازد . محمد بن مظفر برقرار آن سخن نيم شبى از دروازهء موردستان به استصواب رئيس عمر درآمد ؛ و امير شيخ از دروازهء سعادت به دررفته روى به لرستان نهاد و با آتابك نور الورد ملتجى شد . بعد از مدتى به اميد آنكه غلام او تيمور هنوز در اصفهان متمكن بود به اصفهان آمد . تيمور بدان طمع كه در اصفهان مخلد بماند شئامت حرام نمكى را ناانديشيده امير شيخ را در طبرك محبوس گردانيد . بزرگان عراق به انواع نصيحت ، تيمور را بفريفتند كه امير شيخ را از بند برون آورد . هنوز از جسر طبرك نگذشته بود كه اشارت كرد تا فى الحال تيمور را پاره‌پاره كردند . چون محمد بن مظفر خبر وصول امير شيخ در اصفهان بشنود ، خواهرزادهء خود شاه سلطان را با لشكر گران به محاصرهء اصفهان فرستاد . بعد از دو ماه كه محاربه و مقاتله بسيار واقع شد اهالى اصفهان دو گروه شده شهر [ را ] تسليم نمودند . امير شيخ سرير سرورى به طرح بگذاشت و در خانهء شخصى پنهان شد . قضا را بارگير او در محوطهء آن خانه افسار بگسيخت و بيرون آمد . جمعى كه واقف شدند ، شاه سلطان را اعلام كردند تا خود بيامد و او را بگرفت و مقيد به شيراز برد . روز جمعه بود كه به ميدان سعادت رسانيد . محمد بن مظفر خود با فرزندان بر سر او بايستاد و مثال داد تا بكشتند ، و مملكت فارس و عراق بالكلى او را صافى گشت . وزارت به خواجه برهان الدين داد . و قاصدى به مصر فرستاد تا به جهت او از خلفاى بنى عباس منشور بياوردند و به والى امير المؤمنين ملقب شد . در تقويت و تمشيت امر معروف و نهى منكر جدى بليغ داشت ، چنان كه به واسطهء بعضى از اشعار شيخ مشرف الدين مصلح الدين سعدى خواست كه صندوق متبرك او را